مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

968

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

پرده‌داران آن هستند . نخستين كارى را كه ايشان به روزگار بنى عباس متصدى شدند ، كار خراج بود كه به خالد بن برمك سپرده شد و پس از آن اين كار ، در دست ايشان مىگشت تا روزگار رشيد كه يحيى بن خالد بن برمك به وزارت رسيد و فرزندش فضل بن يحيى متصدى خراسان و - آنچه در آن سوى دروازهء بغداد است - گرديد . فرزند ديگرش جعفر بن يحيى متصدى مهر و خاتم خليفه گرديد . بعضى گفته‌اند : « وزارت از آن برمكيان است ، هيچ كس از ايشان باقى مباد ! » سپس هارون بر ايشان خشم گرفت و نابودشان كرد . دربارهء سبب اين كار اختلاف است . بعضى گفته‌اند ايشان مىخواستند زندقه را آشكار كنند و كار كشور را به تباهى بكشانند و حكومت را به عثمان بن نهيك فاسق منتقل كنند و هارون بدين جهت ايشان را كشت [ 1 ] . بعضى گفته‌اند جعفر بن يحيى بن برمك از ويژگان هارون بود ، چندان كه هارون دستور داده بود پيراهنى با دو گريبان دوخته بودند و جعفر و هارون با يك ديگر آن را مىپوشيدند ، چرا كه وى به جعفر اطمينان بسيار داشت و جعفر از ويژگان او بود و هارون خواهرش عباسه را بسيار دوست مىداشت و از او نمىشكيبيد و او را به همسرى جعفر بن يحيى درآورد به شرط اينكه با او همبستر نشود و در مجلس هارون محرم او باشد . از قضا عباسه از جعفر آبستن شد و دو فرزند توأمان زاد و هارون از اين كار در خشم شد و فرمان داد تا گردن جعفر بن يحيى را زدند و برادرش فضل و پدرش را در رقه زندانى كردند تا در زندان مردند و فرمان داد تا پيكر جعفر و سرش را به مدينة السلام بردند و به دو نيم كردند و به دار زدند و سپس به آتش سوختند . هارون در تمام نواحى و شهرها به كارگزاران خويش نوشت تا برامكه و ياران و فرزندان و موالى ايشان را دستگير كنند . هر كس از ايشان است ، مورد بازخواست قرار گيرد و از همه شان گروگان گرفته شود و اموالشان را ضبط كنند و هر كس را كه از ايشان پنهان شده تحت نظر و پيجويى قرار دهند و به هر نيرنگى هست او را بگيرند ، چندان كه دانسته شد كه تمام يا بيشتر ايشان را گرفته‌اند . سپس به هر كارگزارى نامه‌اى نهفته نوشت و فرمان داد كه اين نامهء مهر شده را ، در روز فلان از سال فلان ، بگشاى . و چنان كه فرمان داده بود اجرا شد و در يك روز همهء ايشان را كشتند . سپس فرمان داد عباسه را در صندوق نهادند و زنده در چاهى به خاك سپردند و فرمان داد تا دو پسرش را كه مانند دو مرواريد بودند آوردند . هارون در آن دو كودك اندكى نگريست و با خويش راى زد و گريست . آنگاه آن دو را به چاه افكند و سرش را به خاك‌اندود و

--> [ 1 ] رجوع شود به الوزراء و الكتاب ، جهشيارى ، ص 226 به بعد .